تبليغاتX
مذهبی
مذهبی
**بسم الله الرحمن الرحیم**

همکار گرفته شد از لطف دوستان متشکرم

فضيلت نماز جماعت 


مستحب است كه نمازهاى واجب مخصوصا نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح ، مغرب و عشا، براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان را مى شنود بيشتر سفارش شده است .
در روايتى آمده است كه اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند، عده آنان كه از ده گذشت اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند.
در اينجا بعضى از آداب نماز جماعت را متذكر مى شويم :
1. مستحب است كه انسان صبر كند تا نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى (تنها) خوانده شود بهتر است . همچنين نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آن را طول بدهند، بهتر مى باشد.

2. وقتى كه نماز جماعت بر پا مى شود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده ، دوباره نمازش را به جماعت بخواند.
3. بعد از تكبير امام اگر صف جلو، آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسى كه در صف بعد ايستاده مى تواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود.
4. احتياط مستحب آن است كه جاى سجده ماءموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده ، فاصله اى نداشته باشد.
5. اگر موقعى كه انسان مشغول خواندن نماز مستحبى است جماعت بر پا شود، چنان چه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است كه نماز را رها كرده و مشغول جماعت شود. همچنين اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول مى رسد مستحب است كه به همين دستور رفتار نمايد.
6. اگر موقعى كه انسان مشغول خواندن نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است نماز جماعت بر پا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است كه به نيت نماز مستحبى ، نماز را دو ركعتى تمام كرده و خود را به جماعت برساند.
7. اگر ماءموم در ركعت اول و دوم نماز صبح ، مغرب و عشا صداى امام را نشنود، مستحب است كه حمد و سوره را آهسته بخواند.
8. مستحب است كه ماءموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر، به جاى حمد و سوره ذكر بگويد.
9. اگر ماءموم يك مرد باشد، مستحب است كه طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، در طرف چپ امام ، به گونه اى كه جاى سجده اش مساوى با زانو يا قدم امام باشد.
10. اگر ماءموم يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است كه مرد، طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مردها عقب امام و زن ها پشت مردها بايستند.
11. اگر امام و ماءموم هر دو زن باشند، احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد.
12. مستحب است كه امام در وسط صف بايستد.
13. مستحب است كه اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.
14. مستحب است كه صف هاى جماعت منظم باشد.
15. مستحب است كه بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان هم رديف با يكديگر باشد.
16. مستحب است كه بعد از گفتن قد قامت الصلاة ماءمومين برخيزند.
17. مستحب است امام جماعت رعايت حال ماءمومى را كه از ديگران ضعيف تر است بكند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند.
18. مستحب است كه امام جماعت ، قنوت ، ركوع و سجود را طول ندهد، مگر آنكه بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند، مايل به اين كار هستند.
19. مستحب است كه امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايى كه بلند مى خواند، صداى خود را به قدرى بلند كند كه ديگران بشنوند؛ ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.
20. اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى خواهد اقتدا كند، مستحب است كه ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است .
21. مستحب است كه براى بر پا كردن جماعت امامى كه قرائتش بهتر است ، از امام هاى ديگر مقدم شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:4  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مصاحبه با جواد مقدم

                                              
1-با عرض سلام لطفا بيوگرافيتون رو بفرماييد؟
من هم خدمت شما سلام عرض ميكنم.من جواد مقدم هستم متولد سال 1359،تهران

2-آقا جواد شما چطور شد كه مداح شديد؟
با توكل و توسل و سعي و تلاش و تشويق اطرافيان و استفاده كردن از تجربيات اساتيد اين فن به لطف و مدد
امام حسين(ع)كه معمولا شناخته شده نيستند.

3-آقاي مقدم نظر شما در مورد اينكه بعضي ها ميگويند نسل جديد و جوان مداح،روضه بلد نيست چيست؟
بر خلاف گفته بعضي ها اكثر مداحان جوان روضه بلد هستند و تعداد اندكي هستند كه روضه بلد نيستند.
در ضمن اصول و پايه مداحي بلد بودن روضه است.

4-چرا شما و بعضي ديگر از مداحان جوان به سبك هايي كه بر اساس ترانه ها شكل گرفته اند مديحه سرايي ميكنيد؟
اول اينكه منظور از ترانه چيست؟چون تعبير درستي از ترانه در جامعه ما نشده است،به بسياري از سبك هاي حزن آميز ترانه ميگويند كه به نظر من اينگونه نيست.

5-شنيده ايم كه شما نوحه اي به سبك شعر قديمي خانه مادر بزرگه...خوانده ايد.آيا تاييد ميكنيد؟اگر تاييد ميكنيد توجيه شما چيست؟
خير،تكذيب ميكنم.مثل خيلي ديگر از سبك ها كه خوانده نشده و مردم حفظند.

6_مگر نه اينكه برخي از علماي اعظام به اين نوع سبك ها انتقاد دارند،چرا ادامه ميدهيد؟
خيلي از مراجع هم با اينگونه سبك ها هيچ گونه مشكلي ندارند و خيلي از مراجع دخالتي در اين مسائل ندارند

7-اگر يكي از علماء مستقيمآ به مداحي شما انتقاد كند چه عكس العملي نشان ميدهيد؟
من به دليل اينكه فردي انتقاد پذير هستم با كمال ميل ميپذيرم و راهنمايي هايشان را سرلوحه كار خود قرارميدهم.

8-آيا جوان پسند بودن و عام پسند بودن سبك ها توجيهي براي استفاده از آنهاست؟
من با توجه به حفظ حرمت ائمه اطهار سبكهايم را ارائه ميدهم و به دنبال اين نيستم كه مردم بپسندند يانپسندند.

9-مرجع بزرگوار تقليد شما كيست؟
در مسائل سياسي از رهبر عظيم الشان انقلاب تقليد ميكنم و در مسائل شرعي به حضرت آيت الله بهجت مراجعه ميكنم.

10-چرا بيشتر مداحان از اهل بيت بيشتر از خدا ياد ميكنند در حالي كه خود اهل بيت بر اين امر كه خدا را بيشتر ياد كنيد تاكيد دارند؟
خداوند در درجه اول وچون ائمه واسطه اي هستند بين خداوند و انسان از ائمه بيشترياد ميشود

11-تفكر شما نسبت به سيد جواد ذاكر چگونه است؟
مداحي با اخلاص و نوكري دلسوخته كه ان شاءالله روحش با ائمه محشور شود

12-آيا خاطره اي از مرحوم ذاكر داريد؟
براي من جالب بود كه وقتي براي اولين بار ايشون رو ديدم واز ولايت فقيه از ايشان سوال كردم ايشان برخلاف گفته بعضي ها از ولايت فقيه حمايت كرد و گفت اگر ايشان نبود روضه هاي امام حسين(ع) كمرنگ ميشد و من متوجه شدمكه ايشان علاقه زيادي به مقام معظم رهبري دارد وخيلي از خاطرات ديگر كه گفتني نيست

13-برخي ها ميگويندبين شماو آقاي حميدرضا عليمي اختلافاتي وجود دارد.اگر ممكن است توضيح دهيد
خير‏ آقاي عليمي از دوستان صميمي من هستند

14- با كدام يك از مداحان رفاقت و صميمت بيشتري داريد؟
با اكثر مداحان

15-آيا در قبال مداحي پولي دريافت ميكنيد؟
بله،باتوجه به روايات و احاديث هرچقدر كه مولا كرم كند ميپذيرم م مبلغي را طي نميكنم چون امام صادق(ع)
فرموده اند:كساني كه از راه ما پول درمي آورند دچار فقر ميشوند

16-محل سكونت شما در كدام منطقه است؟
منطقه 10 تهران

17-آيا شاغل هستيد؟اگر بله،مشغول چه كاري هستيد؟
بله شاغل هستم ولي بگذاريد اين كه مشغول چه كاري هستم را پاسخ ندهم.همينقدر كه اطلاع داشته باشيد شاغل هستم كافيست

18-استاد شما در مداحي چه كسي است و الگوي شما در مديحه سرايي كيست؟
در مداحي مرحوم نادعلي كربلايي و محمدرضا مقدم اساتيد بنده بودند و الگوي من نيز شهيد غلامعلي رجبي است

19-معناي توكل و توسل از نظر جواد مقدم؟
چشيدني است،نه گفتني

20-شما خودتان را آدم موجهي ميدانيد؟
بايد از اطرافيان سؤال كنيد

21- نظرتان را پيرامون ولايت فقيه بفرماييد؟
مردي بزرگوار كه به ايشان ارادت خاصي دارم و از خداوند متعال سلامتي و توفيق روز افزون ايشان را خواستارم

22-آيا كتاب ميخوانيد؟چه نوع كتاب هايي؟
بله كتاب هاي شعر و مقاتل واگر فرصتي دست داد كتابهاي اخلاقي

23-چرا شما را براي مديحه سرايي به بيت رهبري دعوت نميكنند؟
دعوت شده ام اما به دليل اينكه خود را كوچكتر از آن ميدانم كه در محضر ايشان به مديحه سرايي بپردازم
با كمال ادب و احترام از محضر ايشان عذر خواهي كدم

24-نميترسيد كه مشكلاتي همچون مشكلات جناب هلالي دامن گير شما نيز شود؟
خير چون خود را به دست امام حسين(ع) سپرده ام

25-اولين كلمه اي كه در مورد اسامي زير به ذهنتون ميرسد رو بيان كنيد؟
سيد جواد ذاكر:عاشقي دلسوخته
رضا قصاب:پير غلام
حاج منصور ارضي:استاد و استوره مداحي
سيد علي خامنه اي:نايب امام زمان و رهبري مظلوم
محمود احمدي نژاد:مردي باتعصب و خدمتگزار و دلسوز مردم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:3  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

عصر ایران - در پی انتشار فیلم قلیان کشی رضا هلالی با یک زن بی حجاب و جنجال های خبری بعد از آن ، "هیات الرضا(ع)" تعطیل شد .
در طول سالهای گذشته برنامه های مداحی هلالی در این هیات متمرکز بود .

به گزارش  عصر ایران (asriran.com) عبدالرضا هلالی با اعلام این خبر درآخرین جلسه هیات الرضا (ع)  گفت: « پیش از این تصمیم داشتم جلسات هیات را به خاطر برخی مسائل تعطیل کنم  ولی به خاطر علاقه جوانان این کار را نکردم ولی این بار دیگر نمی توانم ادامه دهم.»

وی افزود: من اول نیازمند  حفظ دین خود هستم و تازه بعد از آن نوبت به دیگران می رسد.

 عبدالرضا هلالی با اشاره به فیلم جنجالی منتشر شده از وی گفت: فرض کنید که از شخصی به نام هلالی خطایی سرزد، ولی این را هم باید در نظر داشت که سیره ائمه تخریب کسی نیست.

هلالی افزود:در مفاهیم دینی ما سوءظن حرام و دفاع از مومن در برابر تهمتها را بر مسلمانان واجب است و لذا کسانی که با آبروی مومن بازی می کنند ، قساوت قلب می گیرند و دعاهایشان مستجاب نمی شود.

وی با متهم کردن منتشر کنندگان فیلم مذکور به ورود به حریم  های ناموسی گفت: برخی ها کار را از حد گذراندند و به حوزه مسائل ناموسی وارد شدند ، در حالی که نتیجه این کارها چیزی جز بستن راه به روی جوانان دوستدار امام حسین (ع) نیست .

هلالی افزود: در این بازی که شروع کرده اند، تفاوتی بین برنده و بازنده نیست .

 پس از انتشار خبر و فیلم مذکور ، هلالی گفته بود که آن زن همسرش بوده و فیلم نیز توسط برادر زنش و به وسیله موبایل گرفته شده و در تعمیرگاه موبایل لو رفته است .

گفته می شود پس از ماجراهای اخیر ، مداحان معروف تهران ، هلالی را بایکوت کرده اند

خلاصه دماغ اونایی که میخواستن حاج رضا ضایع کنن به خاک مالونده شد مگه با هیئت امام حسین هم میشه شوخی کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:15  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

نهضتهای اصلاح گرانهٔ دینی کمابیش از یک قرن پیش در شرق اسلامی درگرفته و از سرزمینی تا سرزمین دیگر در عین تشابه در اصوال، تفاوتهایی داشته است، یعنی علاوه بر داشتن علل مشترک و متعدد، در هر منطقه آثار و سیر و آغاز و تداوم دیگری داشته است و یکپارچه و یکباره و منسجم و همه جا و همیشه یکسان با انگاره های ثابت و واحد نبوده است.
تاریخ تفسیر قرآن در یک قرن اخیر، با نهضتهای اجتماعی، بویژه نهضتهای اصلاح دینی که چون رستخیز فکری سراسر اقالیم اسلامی را درنوردیده است، در هم تنیده است، و بدون اشاره و ارجاع به نهضتهای اصلاحی نمی توان آن را در چهارچوب تاریخی اش ملاحظه کرد.
نهضتهای اصلاح گرانهٔ دینی کمابیش از یک قرن پیش در شرق اسلامی درگرفته و از سرزمینی تا سرزمین دیگر در عین تشابه در اصوال، تفاوتهایی داشته است، یعنی علاوه بر داشتن علل مشترک و متعدد، در هر منطقه آثار و سیر و آغاز و تداوم دیگری داشته است و یکپارچه و یکباره و منسجم و همه جا و همیشه یکسان با انگاره های ثابت و واحد نبوده است.
این گونه تحولات فرهنگی همانند نهضت دینی ـ رفورماسیون ـ قرن شانزدهمی اروپا ـ سرچشمه هایش از قرن دوازدهم آغاز می شود و تا قرن هجدهم و نوزدهم و حتی هنوز هم ادامه دارد ـ همواره چند علتی و سنگین حرکاتند و فقط چون از دور نگریسته شود، یکپارچه و مستقیم الخط و نسنجیده می نماید، و الا در سیر تکوینی پیچاپیچ و افتان و خیزان خود صورت و سیماهای واضحی ندارد. نهضت نوخواهی و نواندیشی در عالم اسلام، خاستگاه و خواسته های دینی و دنیوی داشته است. سلسله جنبان نهضتهای اصلاح طلبی در عالم اسلام، مواجههٔ وسیع با فرهنگ غرب بوده است که به چند شیوهٔ مستقیم و غیر مستقیم بر ارزشها و نگرشهای جامعهٔ اسلامی بویژه در درجهٔ اول بر تحصیلکرده ها و روشنفکران تأثیر نهـاده است. بعضی از پژوهندگان، حملـهٔ ناپلئون به مصر را ( سال ۱۲۱۳ ق / ۱۷۹۸ م ) سرآغاز این بیداری و به خودآمدن گرفته اند. ولی چنانچه گفته شد، این بیداری و بیدارگری نه در یک زمان و نه در یک مکان بلکه در گستره ای وسیع،یک سلسله موج بوده که برخاسته، پیش آمده، پیش رفته و هنوز و همچنان ادامه دارد. در بعضی از کشورهای اسلامی بی آنکه سرانجام یابد، پایان یافته و در بعضی رو به ضعف و در بعضی رو به قوت نهاده و در کشور خودمان نیز به انقلاب اسلامی انجامیده است.
بعضی از محققان ( ن. برک در مقالهٔ «اصلاح» در دائره المعارف اسلام ) عوامل بیداری و اصلاح طلبی جهان اسلام را چنین برشمرده است:
۱) فشار وهابیگری که هدف اصلیش احیا و استقرار اخلاق و شیوهٔ مسلمانی «سلف صالح» بود
۲) اشاعهٔ چاپ و نشر آثار کلاسیک و تأسیس روزنامه ها.
۳) نفوذ تمدن غرب.
۴) تحولات آزادی خواهانهٔحکومت عثمانی
۵) فعالیت مبشران و مبلغان پروتستان که شور دینی شان مایهٔ عبرت مسلمانان شده بود.
برک، قطع نظراز اینکه به وهابیگری، بیهوده ارزش گزاف داده، چنانکه پیداست اکثر این عوامل را می توان ذیل عنوان کلی برخورد با تمدن غرب گردآورد. این برخورد به دو گونه بوده گاه غیر مستقیم یعنی بدون رابطهٔ صریح استعماری، مانند ایران، و گاه غیر مسقیم و در متن هجوم استعمار. چنانکه در بسیاری از سرزمینهای اسلامی چون مصر، الجزایر، شام (: به معنای وسیعش شامل سوریه، لبنان، فلسطین و اردن ) و عراق و نیز مسلمانان هند، بویژه قبل از تأسیس و استقلال پاکستان، که مواجههٔ مستقیمی با استعمار غرب، بویژه انگلیس و فرانسه، و خواه و ناخواه تماس مستقیمی نیز با بعضی از پیشرفتهای فرهنگی آن داشته اند.به تعبیر آقای حمید عنایت احساس روشنفکران و تحصیلکرده های مسلمان و بویژه آنها که درد دین و اندیشهٔ اصلاحی دینی در سر داشته اند، نسبت به غرب دوگانه و متعارض بود: «احساسی که از مهر و کین آمیخته به هم … مهر به فرهنگ غربی و کین به ستم استعمار غربی»۱ و هم ایشان در جای دیگر در همین زمینه می گویند: «این احساس مهر و کین توأمان(ambivalence ) در برابر غرب اکنون در مشرق زمین پدیده ای مأنوس و صفت ممتاز بسیاری از روشنفکرانی است که در عین آنکه به دانش و فرهنگ غربی دل بسته اند، از لحاظ سیاسی، غرب را به نام دشمن استقلال و آزدی خود محکوم می کند» ۲
خصوصیت اصلی نهضتهای بیداری که به صورتهای مختلف بامضمون واحد یا مشابه در سراسر عالم اسلام سر برآورد، در این بوده است که اسلام را نه یک عقیده مهجور و ایمان قلبی، بلکه یک نظام کامل عیار دینی و دنیوی و اخلاقی و سیاسی و عبادی و اجتماهی می دیده اند. یعنی یک فرهنگ بالنده نه یک دین راکد که در حاشیهٔ اجتماع به راه خود برود. اصلاح گران و روشنفکران دیندار در مقایسهٔ اسلام با مسیحیت، از اینکه مسیحیت را زایندهٔ تمدنی بزرگ و اسلامی را با آن تمدن عظیم و اعجاز فرهنگ آفرینش در حال انحطاط می دیدند دچار غیرت و حیرت می شدند، چرا که مسیحیت را صلح طلب و بی اعتنا به دنیا و آکنده از اخلاقیات منفی و اسلام را دین مبارز و معتقد به اصلاح و عمران و طرفدار عقل و علم می دانستند و چون در مقام مقایسه و تفحص برمی آمدند، نهضت یا بلکه انقلاب مداوم اصلاح دینی ـ رفورماسیون ـ پروتستان را ـ که شعار عمده اش بازگشت به کتاب مقدس بود ـ از مهمترین عوامل تحول تمدن غرب می یافتند.
شاید این هم از طنزهای تاریخ باشد که رنسانس اسلام که اوجش ـ و نه انتهایش ـ در قرن چهارم هجری ( دهم مسیحی ) اتفاق افتاده بود، زماناً مصادف با تاریک ترین روزگار قرون وسطای اروپا بود، و بعد، هنگامی که در اروپا رنسانس و انقلاب صنعتی و عصر عقل و روشنگری و بسیاری انقلابهای علمی و اجتماعی پیش آمده بود، در همهٔ این پنج قرن، کشورهای اسلامی گویی به محاق قرون وسطی دچار آمده بودند و نه فقط در دنیاکه در دینشان نیز فتور و خلل راه یافته بود. مسلمانان که در طی قرون سایه اروپا، بزرگترین مشعلدار علم و فرهنگ بودند، بر سر گنج باستانی خود به خوابی چند صد ساله فرو رفته بودند، و اکنون که با تازیانهٔ استعمار بیدار می شدند، به این حقیقت تلخ آگاهی می یافتند که قرنها فقط به مفاخر قدما دل خوش کرده و فرزندان ناخلفی برای «سلف صالح» خود نبوده اند و بدینسان دین را که توانمندترین کانون تحول و ترقی و اعتلای علمی و اخلاقی دیرینشان بود، دستخوش زبون اندیشیها و بی عملیهای خویش ساخته اند، از همین روی درعین اعتراض به بیگانه به انتقاد از خود پرداختند.
سلفیه یا به معنای وسیعتر، همهٔ اصلاح گران دینی، اساسی ترین چارهٔ کار را در بازگشت به سنت و سیرهٔ «سلف صالح» ( تسمیهٔ بعضی از نهضتهای اصلاحی به سلفیه از اینجاست ) را نیز لازم شمرده ند. البته برای سلف صالح طریقت قایل بودند نه موضوعیت. یعنی قرآن را مهمترین رکن اسلام در همهٔ ابعاد ایمانی، عبادی،فردی و اجتماعیش می دانستند. اما بر آن بودند که سنت را دقیقاً باید نقادی کرد، چه معتقد بودند در قرن اول که هنوز حدیث نامدون بوده و نیز در قرون بعدی بر اثر تعصبات قومی و فرقه ای و نیز تطمیع حکومتها، جعل حدیث شایع بوده است. باری سنت را شارح «کتاب» ( قرآن ) و «سلف صالح» را شارح سنت می دانستند. اما مرادشان از سلف صالح تا حدی مبهم است. آنچه مسلم است این اسم و اصطلاح است و اصطلاح، خلفای راشدین، صحابه و کبار تابعین و اتباع آنها و بنیانگذاران مذاهب چهارگانه، بویژه احمد بن حنبل و توسعاً سرامدان علم و تقوی و صاحبنظران بزرگ نظیر جوینی و غزالی و بویژه ابن جوزی و ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه را نیز تا برسد به الاستاد الامام ـ یعنی محمد عبده که خود از نخستین و بزرگترین مصلحان عصر جدید است ـ در برمی گیرد.
غالب اصلاح گران دینی قرن اخیر، در عین اینکه چون قدما «کتاب» و «سنت» را مهمترین مبانی و منابع استنباط احکام می شمردند، دو دلیل یا مبنای دیگر را «اجماع» و «اجتهاد» می دانستند. نکتهٔ مهم در مورد اجماع و اجتهاد این است که نگرش تازه ای نسبت به اجماع داشتند و آن را کمابیش مترادف با افکار عمومی یا به تعبیر درست تر آرای عمومی می گرفتند که طبعاً باید به شکلی بیان شود و ارزش قانونی و تقنینی بیابد. تعبیر قدیمی اجماع یعنی اتفاق نظر اهل حل و عقد یا مجتهدان و صاحبنظران یک عصر و مفهوم و مصادقش در تاریخ قدیم و جدید اسلام مبهم و نامعلوم بوده است. اما مصلحان، نظر روشنتر و رأی صائب تری داشتند. واقع‍بینانه ترین تعریف وتعبیر جدید اجماع را اقبال لاهوری به دست داده است.او اجماع را انتقال قدرت اجتهاد از مجتهدین مذاهب فقهی مختلف به یک مجمع قانونگذاری اسلامی می داند.۳ آیت الله نائینی مصلح و مرجع بزرگ شیعه و صاحب رسالهٔ معروف تنبیه الامه و تنزیه المله با بحث دقیقتر و فنی تری مشروعیت تشکیل مجلس نمایندگان را به مقولهٔ اجماع اهل سنت و اجتهاد شیعه ربط می دهد، یعنی آن را از نظر اهل سنت یا کسانی که از سوی مجتهد، اذن و تنفیذ یافته باشند، می داند. و در جای دیگری از همین رساله در مورد «اهلیت متصدی» اغماض و آسانگیری بیشتری روا می دارد.۴
اما در باب اجتهاد، غالباً اصلاح گران سنی، پس از تجربهٔ تاریخی ده قرنه ای که از انسداد باب اجتهاد می گذشت، به ضرورت بازگشایی این باب به عنوان منبع چهارم، و به جای قیاس، اذعان داشتند و به بانگ بلند آن را اعلام می کردند. این آشکارا تأسی به شیعه بود که همواره اجتهاد را ( به نام عقل ) چهارمین منبع از منابع چهارگانه استنباط احکام پذیرفته و به عمل آورده بوده است. مصلحان ازسید جمال الدین اسدآبادی گرفته تا محمد عبده و از شاه ولی الله دهلوی وسید احمد خان هندی گرفته تا علامه اقبال، منادیان بازگشایی باب اجتهاد بوده اند. حتی محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقهٔ تاریک اندیش وهابیه نیز به تأسی از ابن تیمیه، یک قرن پیش ندایی را در داد که شیعه ده قرن پیشتر سرداده بود.
جنبش اصلاح طلبی اسلامی، دو شاخهٔ فکری همبافته و گاه مجزا داشته است که یکی را می توان شاخهٔ نو اعتزالی سید جمال الدین اسدآبادی و محمد عبده و دنباله گیران آن محمد اقبال و نیز طبعاً همهٔ مصلحان شیعی ایرانی هستند. و خاصه های اصلی آن در درجهٔ اول گرایش به «عقل» و علوم عقلی ونیز علوم جدیده که جلوهٔ جدید عقل است و اعتقاد به اختیار و دیگر، نقادی حدیث است. پیشوای شاخهٔ نواشعری گری محمد بن عبدالوهاب است و معروفترین دنباله گیر آن و در واقع رهبر سلفیه، محمد رشید رضاست و نسبت فکری اش به ابن تیمیه و ابن قیم و از آن طریق از یک سو به احمد بن حنبل و از سوی دیگر به ابوالحسن اشعری می رسد و از خاصه های مهم آن، نظیر قرینهٔ اخباری گری در ایران، عمل به احتیاط وتقدم نقل بر عقل و علوم نقلی بر علوم عقلی و اعتنا و علاقهٔ بیش از حد به حدیث و اصحاب حدیث و نص گرایی ظاهرپرستی و ترک تأویل و تمایل به جبر و نیز وسواس زهد است. ۵
باری نهضتهای اصلاح گراانه و احیاگرانه ای که در شرق اسلامی در گرفته است، دستمایهٔ ایدئولوژیکش بازگشت به سرچشمه ای اصیل و احیای توانمندیهای دیرینه و از یاد رفتهٔ اسلام بوده است و وطنپرستی ( وطنیه ) و حتی ناسیونالیسم ( قومیه ) و اندیشهٔ ستیزه با استعمار و مبارزه با نفوذ غرب، در درجهٔ ثانوی اهمیت قرارداشته اند، چنانکه سید جمال الدین که سلسله جنبان بزرگ نوخواهی و نواندیشی دینی ـ اجتماعی است، همتی بسیاری برای تمسک به اصول اسلام قایل بوده، حال آنکه از نظر گرایشهای وطنپرستانه یا قوم گرایانه لاقید بوده است، چنانکه هنوز بحث بر سر ایرانی و یا افغانی بودن او ادامه دارد و خود او بیش از هر کس مسئول و بلکه خواستار این مجهول ماندگی بوده است. از سوی دیگر هموست که نخستین بار فکر و اصطلاح اتحاد اسلام ( پان اسلامیسم ) را که منافی با گرایشهای ناسیونالیستی است مطرح کرد. ناگفته نماند که اصولاً اصلاح گران اعم از سلفیه و دیگران، منادی وحدت کلمه و تألیف قلوب بین فرقه های مسلمانان بودن که بایستی سرانجام همهٔ مسلمانان امت واحده ای شوند، چنانکه یک وقت بوده اند و همه به حبل الله ( = توحید و قرآن ) اعتصام کنند. با این وصف، همفکر و همروز سید جمال الدین، یعنی شیخ محمد عبده، با همان خلوص عقیده و علاقه به احیای نیروی دیرین اسلام، حس وطنپرستی نیرومندی دارد و برعکس رشید رضا یار و همفکر و ادامه دهندهٔ راه و دنباله گیر تفسیر عبده، همواره ناسیونالیسم را محکوم می کند.
سید جمال الدین و شیخ محمد عبده همهٔ مقالات پر شور و برانگیزانندهٔ نشریهٔ مشترک خود عروه الوثقی ( که خود یک تعبیر قرآنی است ) را به آیات قرآن و تفسیر آیاتی که اهمیت اجتماعی بیشتری داشت، مستند می کردند.
عبده پس از آنکه اقدامات و راهبرد سیاسی را کم اثر یافت، مبنای کار خود را مبارزهٔ اصلاحی اش بر برانگیختن قوهٔ عقل و انتقاد مسلمانان و اقدامات آموزشی و فرهنگی قرار داد. ابتدا در جامع الازهر که قلعهٔ تحجر و تعصب بود، رخنهٔ روشنایی افکند و سپس در عین مبارزه هایی که برای اصلاح روحانیت و بیدار کردن مفتیان و روحانیان از خواب اصحاف کهف، پیشه کرده بود، به مدت شش سال به املای تفسیر مهمی پرداخت و محمد رشید رضا همدم و همفکر و شاگردش بیانات استاد را مدون و منقح می کرد …
چنانکه گفته شد، رستخیز اصلاح دینی که در قرون جدید در عالم اسلام در گرفته ، نهضتی همگن و همزمان و متشابه الحرکه و مستقیم الخط نبود. بسا نهضتها که در ابتدا مکتب کلامی بود و بعد بدل به جنبش سطحی سیاسی شد و اثری در اصلاح دین و دنیای مسلمانان نکرد. و بسا جنبشهای اجتماعی غیر دینی که از خاستگاه ها و خواسته های دینی خالی نبود. چنین می نماید که در یک قرن اخیر که رستخیز اصلاح دینی جهان اسلام را برداشته بود، ایران در مقایسه با سایر کشورهای بی تحول و کم تحرک مانده بود.
ولی در واقع چنین نبود. اولاً انقلاب مشروطیت با آنکه در اصل یک نهضت اصلاح دینی نبود، ولی خاستگاه و خواسته های دینی نیز داشت و پیداست که علمای بزرگ شیعه، چه در ایران چه در عراق در به پیروزی رساندن آن سهم قاطع داشتند. اما تفاوت عمدهٔ ایران با سایر مهاد اصلاح دینی، نخست فارسی زبان بودن و دیگر شیعه بودن ایرانیان بود و این دو عامل ایران را از سایر کشورهای اسلامی جدا می کرد یا جدا جلوه می داد.
آری همنوا نبودن ایران با سایر کشورهای اسلامی از نظر سیاسی و اجتماعی در این بود که ایران بر خلاف تقریباً بقیهٔ جهان اسلام هرگز رسماً مستعمره نبود و از نظر دینی و فکری در این بود که ایرانیان شیعه قائل به اصل اجتهاد بودن، یعنی همان اصلی که طرح و درخواست آن یکی از بزرگترین و مترقی ترین اهداف نهضت اصلاح دینی در سراسر اقطار اسلام بود و ایرانیان با داشتن سنت پویای اجتهاد یک مرحله بیشتر از سایر کشورها بودند، حال آنکه روحانیان اهل تسنن، برای خود مسئولیت و رهبری عرفی و اجتماعی قائل نبودن و در طول تاریخ بین آنها و مردم عام فاصلهٔ بعیدی در میان افتاده بود. همین است که سید جمال الدین اسدآبادی در ایران با علما تماس می گرفت و آنان را حمله القرآن ( = عالمان و عاملان به قرآن ) بزرگترین مشخصهٔ نهضت اصلاحی، ابتدا در عالم اسلام و سپس با فاصلهٔ زمانی نیم قرنه در ایران بازگشت به قرآن بود.
همه مصلحان عالم اسلام از سید جمال الدین اسدآبادی گرفته تا امام خمینی متمسک به ذیل قرآنند … اعتنای عامه و خاصه مسلمانان بویژه روشنفکران دینی و رهبران اصلاح، به قرآن چندان وسیع و عمیق است که شاید بتوان آن را کشف مجدد قرآن نامید. آیت الله طالقانی با الهام از بازگشت به قرآن مصلحان بویژه سید جمال الدین و شیخ محمد عبده از همان اوان که اندیشه های اصلاح گری و بیدارگری در ذهن و ضمیرش پدید آمده و پخته می شد، در آرزوی احیای آموزش و تفسیر قرآن و تجدید عهد و غفلت زدایی از اذهان و بازآوردن قران به صحنهٔ اندیشه و علم بود. «برای ایشان نماز و منبر و ختم و سخنرانی و نماز جمعه تماماً وسیله ای بود برای تفسیر قرآن» ۶ آری مجاهدات اصلی آیت الله طالقانی این بود که از وجود دست و پا گیر سنت خود را رها کرد و توانست تعلیم و تعلم قرآن را از طاق نسیان چند صد ساله فرود آورد و به مسجد و میان مردم فرا ببرد. آیت الله طالقانی در اشاره ای به این جهد و جهاد چهل ساله خود چنین می گوید:
... به یاد دارم در حدود سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ که از قم به تهران برمی گشتم، در جنوب تهران، قسمت قنات آباد، که محل ما بود و مسجد مرحوم پدر من بود، من شروع کردم به تفسیر قرآن گفتن. از دو طرف کوبیده می شدیم: از یک طرف مجامع دینی که چه حقی دارد کسی تفسیر قرآن بگوید ؟ این قرآن دربست باید خوانده بشود و به قرائتش مردم بپردازند. گاهی هم در مجالس فاتحه … و چقدر خود من فشار تحمل کردم تا بتوانم این راه را باز کنم که قرآن برای تحقیق است، برای تفکر و تدبر است نه برای صرف خواندن و تیمن و تبرک جستن. همانطور که مرحوم سید متفکر و انقلابی ما، مرحوم سید جمال الدین، قبل از آن می گفت: تکیهٔ او هم برای حرکت مسلمانها و برای بیداری مسلمانها همین بود که چرا قرآن برکنار شده است …۷
نظر سید جمال الدین اسدآبادی دربارهٔ تفسیر سید احمد خان سید جمال الدین در یکی از تبعیدهای خود که در هند به سر می برد، با سخنان و مقالات سید احمد خان آشنا شد و با شامهٔ تیز خود به دهریگری یا اصالت طبیعی بودن او پی برد و به قول بسیاری از صاحبنظران، رسالهٔ نیچریه را در رد او و همفکران قدیمش نوشت. آنچه ذیلاً نقل می کنیم بخشی از مقالهٔ مهمی به قلم سید جمال الدین است که به نام «تفسیر مفسر» در شمارهٔ ۶ مجله شرق و شماره ۹ سال دوم مجله ایرانشهر و نیز در مجموعهٔ مقالات جمالیه درج شده است:
...از این جهت همیشه خواهشمند آنم که مقالات و رسایلی که در این روزها از قلم مسلمانان به ظهور می رسد مطالعه و بر خیالات نویسندگان آنها احاطه نمایم، شاید در این مطالعات خود به افکار عالیهٔ حکیمی پی برم که موجب حسن تربیت و صلاح و فلاح مسلمانان بوده باشد. تا آنکه به قدر توانایی خویش مساعد افکار عالیهٔ او بوده باشم و در اصلاح قوم خود یار و انباز آن گردم ـ و در این عالم بحث و تفتیش از افکار مسلمانان، شنیدم که شخصی از ایشان در حالت کبر سن و کثرت تجربیات سیاحت ممالک فرنگ را نموده و پس از کد و جهت به جهت اصلاح مسلمانان تفسیری بر قرآن نوشته است ـ به خود گفتم اینک همان که می خواستی و چنانچه عادت سامعین امور جدیده است خیال خود را در جولان آورده تصورات گونه گونه در حق آن مفسر و آن تفسیر نمودم و گمان کردم که این مفسر بعد از همهٔ این تفسیر کثیره ای که محدثین و فقها و متکلمین و حکما و صوفیه و ادبا و نحویین و زنادقه چون ابن راوندی و امثال آن نوشته، البته داد سخن را داده است و کشف حقیقت را نموده به نکتهٔ مقصود رسیده باشد.
چونکه بر افکار شرقیین و غربیین هر دو پی برده است و اندیشه نمودم که این مفسر از برای اصلاح قوم خویش حقیقت و ماهیت دین را چنانکه حکمت اقتضا می کند، در مقدمهٔ تفسیر خود بیان نموده و لزوم دین را در عالم انسانی به براهین عقلیه اثبات کرده و قاعدهٔ کلیهٔ خردپسندی از برای فرق در میانهٔ دین حق و دین باطل در نهاده است و پنداشتم که این مفسر بلاشک تأثیر هر یک از ادیان سالفه و لاحقه را در مدنیت و هیئت اجماعیه و آثار هر واحدی از آنها را در نفوس و عقول افراد انسانیه توضیح نموده است و علت اختلاف ادیان را در بعضی از امور به اتفاق در بسیاری از احکام و سبب اختصاص هر زمانی را به دینی و رسولی بر نهج حکمت بیان کرده است و چون این تفسیر را چنانکه ادا می کند از برای اصلاح قوم نوشته است، یقین کردم که آن سیاست الهیه و اخلاق قرآنیه ای که موجب برتری و برومندی امت عربیه شد در جمیع مزایای عالم انسانی،
همهٔ آنها را در مقدمهٔ کتاب خود به طرزی جدی و نهجی تازه بر وفق حکمت شرح و بسط داده است و آن حکمی را که سبب اتفاق کلمه عرب و تبدیل افکار و تنویر عقول و تطهیر نفوس ایشان شده بود با آنکه در غایت شقاوت و نهایت توحش و قسوت بودند یک یک استنباط کرده بود در سطور آن مقدمه درج کرده است. چون تفسیر به نظر گذشت دیدم که به هیچ وجه این مفسر از این امور کلمه ای سخن در میان نیاورده است و کلامی در سیاست الهیه نرانده است و به هیچ گونه متعرض بیان اخلاق قرآنیه نشده است و هیچیک از آن حکم جلیه را که باعث تنویر عقول عرب و تطهیر نفوس ایشان گردید ذکر ننموده است بلکه آن آیاتی را که متعلق به سیاست الهیه است و متکفل بیان اخلاق فاضله و عادات حسنه و معدل معاشرت منزلیه و مدنیه و سبب تنویر عقول می باشد همه را بلا تفسیر گذاشته است.
فقط در ابتدای تفسیر خود چند سخنان در معنی سوره و آیه و حروف مقطعهٔ اوایل سور رانده است و پس از آن همت خود را بر این گماشته است که در آیه ای که در آن ذکری از ملک و یا جن و یا روح الامین و یا وحی و یا جنت و یا نار و یا معجزه ای از معجزات انبیاء علیهم السلام می رود آن آیه را از ظاهر خود برآورده به تأویلات باردهٔ زندیقهای قرون سابقهٔ مسلمانان تأویل نماید. فرق همین است که زنادقهٔ قرون سالفهٔ مسلمانان، علما بودند و این مفسر بیچاره بسیار عوام است لهذا نمی تواند که اقوال ایشان را بخوبی فراگیرد...
و عجیب تر این است که این مفسر رتبهٔ مقدسهٔ الهیه نبوت را تنزل داده به پایهٔ رفارمر ۸ فرود آورده و انبیا علیهم السلام را چون واشنگتن و ناپلئون و... گمان کرده است. چون تفسیر را بدینگونه دیدم حیرت مرا فراگرفت و در کفر شدم که این مفسر را از اینگونه تفسیر چه مقصود باشد و مراد این مفسر چنانچه خود می گوید اگر اصلاح قوم خویش باشد پس چرا سعی می کند در ازالهٔ اعتقاد مسلمانان از دیانت اسلامیه، خصوصاً در این وقت که سایر ادیان از برای فروبردن این دین دهن گشوده است....
اینک نهیلیست تأمل نما ! اگر بی اعتقادی موجب ترقی امم می شد می بایست که عربهای زمان جاهلیت در مدنیت گوی سبقت را ربوده باشند چونکه ایشان غالباً ره سپر طریقهٔ دهریه بودند.... پس از این خیالات و تصورات گونا گون مرا به خوبی معلوم شد که نه این مفسر مصلح است و نه تفسیر آن از برای اصلاحات و تربیت مسلمانان نوشته شده است و این چند سطر بر سبیل عجله نوشته شد....۹
● نقطهٔ عطفی در تاریخ تفسیر
قرن چهاردهم از نظر تاریخ تفسیر قرنی است ممتاز و متمایز. چه مصلحان و احیاگران فکر دینی، از پس غفلتی دیرسال، قرآن را از طاق نسیان فرو می آورند و به متن اجتماع و به میان مردم و بیشتر میان روشنفکران و تحصیلکردگان، می برند و با ذهن و زندگی جدید پیوند می دهند. نخستین صلای بازگشت به قرآن را در سرآغاز قرن چهاردهم سید جمال الدین اسدآبادی و دوست و دستیارش شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر و صاحب تفسیر المنار ـ با همکاری محمد رشید رضا ـ در دادند … باری کانون نور و گرما بخش نهضت اصلاح که از یک قرن پیش در جهان اسلام در گرفته بود و سید جمال الدین اسدآبادی سلسله جنبان و امام خمینی انقلاب در جهاد چهل ساله اش از «یاربّ أنّ قومی أتخذوا هذا القران مهجوراً» آغاز کرد و به آستانه امید «انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقوم» راه برد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:49  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

دانلود مداحی از  سایت www.behesht.info     

دانلود عکس های مجاز وجذاب از سایت www.hajhamid.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:39  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

شفاف و رودررو با عبدالرضا هلالی‌درباره مداحی پاپ
نمي‌دانستم اين آهنگ‌ها را آن‌طرف آبي‌ها خوانده‌اند

"عبدالرضا هلالی" متولد سال 1360 اگرچه نخستین پایه‌گذار مداحی پاپ نبود اما از جمله آنان بود و در گسترش آن – به‌خصوص در تهران- نقشی کلیدی داشت.


فرهاد عشوندي

حقيقت اين است كه نگاه‌هاي علمی صرف از سوی کارشناسان برای بررسی موضوع مداحی پاپ کافی نیست. شنیدن حرف‌های مداحان جدید و پرسش‌های رو در روی شفاف و بدون غرض‌ورزی با آنان، فضایی دیگر را برای اهل دغدغه فراهم می‌آورد.

 جوان بيست‌وشش ساله‌ای که در دهه سوم انقلاب در لباس مداحان جدید ظاهر شد - پس از"نریمان" و "سید ذاکر"- با استقبال فراوانی از سوی جوانان مدرن و به خصوص بالا شهری روبه‌روگردید؛ چهره‌ای که به همراه سبک‌های جدید مدرن و پاپ با خود حرف و حدیث‌های بسیاری به همراه داشت. "عبدالرضا هلالی" متولد سال 1360 اگرچه نخستین پایه‌گذار مداحی پاپ نبود اما از جمله آنان بود و در گسترش آن به‌خصوص در تهران- نقشی کلیدی داشت.

مجله "سپیده دانایی" بدون قصد تأیید یا رد رویکردهای این مداح جوان، تنها به عنوان تکمیل مجموعه  پرونده موجود، به سراغ او رفته است. او که امروز دانشجوي رشتة حقوق دانشكدة جامع علمي و كاربردي است در فضایی راحت و بی پیرایه درمحل کارش -  حراست ایران خودرو- پاسخگوی پرسش‌های صریح و انتقادی ما بوده است.  

آقای هلالی! مایلی گفت وگویی انتقادی و شفاف داشته باشیم؟     

بله، حتماً. به شرط شفافیت و حفظ حرمت‌ها.   

 آيا مي‌توان به صورت دقيق گفت سبك هاي جديد خواندن براي اولين‌بار چطور وارد مداحي شده یا سال‌ها پيش هم، چنين شورهايي بوده؟

بله، من هم دقيق نمي‌دانم. ولي اين شور وجود داشته، مثلاً در كارهاي "حاج قربون" و بقيه. اما ما و مثلا "سيد ذاكر" و بعضي ديگر از دوستان، سعي كرديم در كارهايمان از اين شور براي بالاتر بردن هيجان مداحي و رسيدن به شور حسيني استفاده كنيم.

 بعضی‌ها معتقدند كه رضا هلالي براي اولين‌بار اين كار را باب كرد كه آهنگ‌هاي پاپ خواننده‌هاي آن طرف آبي را تبديل به نوحه كند تا به محبوبيت برسد؟

ـ خب من يكي دو بار، آن هم ندانسته، بعضي از آهنگ‌هاي آن‌طرف آبي را خواندم. ولي ديگر اين كار را نمي‌كنم؛ به‌خصوص بعد از اين‌كه "آقا" (آيت‌الله خامنه‌اي) فرمودند سعي كنيد خودتان ملودي بسازيد و سبك داشته باشيد، ديگر بيشتر از قبل هم دقت مي‌كنيم.

 آن كارهاي قبلي چطور اتفاق افتاد؟

ـ هر دوبار به پيشنهاد بعضي از دوستان بود. مثلاً "نوحة شب‌هاي جمعه را من از روي كار شادمهر خواندم. اين آهنگ او را شنيده بودم و خيلي‌ هم خوشم آمده بود. او هم يك كار مذهبي براي حضرت زهرا(س) داشت و آهنگ‌هايش از تلويزيون پخش مي‌شد. من اصلاً نمي‌دانستم كه او از ايران رفته. بعد كه كار را در يكي از مناسبت‌ها خواندم و اتفاقاً خيلي هم خوب درآمد، همه شروع كردند به انتقاد كه "رضا" آهنگ خوانندة آن‌طرف آبي را خوانده است. ولي به خدا روحم از رفتن شادمهر خبر نداشت؛ يا يك كار ديگر را يكي از دوستان در مراسمي خواند كه خود من خيلي تحت تأثير قرار گرفتم.  از او اجازه گرفتم و كارش را خواندم. بعداً فهميديم آهنگ اميد بوده است.

 اما باورش كمي سخت است؛ به‌خصوص وقتي چندبار اين اتفاق تكرار شده؟

ـ ولي من راست مي‌گويم. واقعاً اصلاً نمي‌دانستم اين آهنگ‌ها را خواننده‌هاي آن‌ طرف آبي خوانده‌اند. چون اصلاً فرصت نمي‌كنم به اخبار و آهنگ‌هاي آن طرفي توجه كنم.من اين آهنگ‌ها را گوش نمي‌كنم، چون اصلا وقتي براي اين كارها ندارم.

 خودت واقعاً فكر مي‌كني تقليد كارهاي آن طرف آبي خوب است يا بد؟ چون الآن اين كارها حسابي مد شده؟

ـ به نظرم كار درستي نيست. يعني بهتر است همان‌طور كه "آقا" فرمودند، سعي كنيم خودمان جريان‌ساز باشيم. باورتان نمي‌شود، ولي حالا بعد از آن دو بار، براي كارهايي كه به ما پيشنهاد مي‌شود، صد تا فيلتر مي‌گذاريم تا مطمئن شويم تقليدي از كسي نباشد.

 نگفتي اين كار خوب است يا بد؟

ـ ببينيد، همة ما يك هدف را دنبال مي‌كنيم و آن هدف هم اين است كه جوانان را به مراسم عزاداري امام حسين (ع) بكشانيم و آن‌ها را با حماسة عاشورا آشنا كنيم. پس با اين كه من مخالف تقليد هستم، ولي وقتي هدف ما پاك و صادقانه باشد، خداوند خودش حتي اگر اشتباهي هم بكنيم، ما را به راه راست هدايت مي‌‌كند.

 يعني براي كشاندن جوانان به مراسم از هر وسيله‌اي استفاده كنيم؟ خيلي‌ها معتقدند اين توجه به كارهاي شما به خاطر بازخواني آثار خواننده‌هاي آن‌ طرف آبي است؟

ـ اين‌طور نيست. براي مراسم عزاداري ما هر بار هفت يا هشت هزار نفر به سالني كه فوقش سه‌هزار نفر جا دارد، مي‌آيند و به عشق آقا امام حسین(ع) اشك مي‌ريزند. من فقط دو كار اين‌جوري خوانده‌ام و بقية كارها، مال خودمان بوده است.

 با این روندی که تو داری فکر نمی‌کنی اگر از ساز در نوحه‌هايت استفاده كني، مخاطبان بيشتري به دست مي‌آوري؟

ـ نه هيچ‌وقت اين كار را نمي‌كنم. مداحي اهل بيت حرمت دارد و نبايد با آلات‌سازي نواخته شود. حتي از اين كه بعضي از دوستان اين كار را مي‌كنند ناراحت مي‌شوم.

 اما خودت فکر می‌کنی چرا بسياري ازچهره‌های مذهبي نظر مثبتی ندارند؟

ـ خيلي از دوستان همفكر، از ما خوششان نمي‌آيد. باورش برايتان سخت است. من امنيت جاني ندارم. چون مداحي مي‌كنم و مي‌توانم مردم را به هيئت بكشانم، بايد از جانم بترسم. حتی يك بار مرا در ميدان ولي‌عصر كتك زدند. متأسفانه بيشتر مشكلات ما از جانب همين بچه حزب‌اللهي‌هاست. همين هم‌ طيف‌هاي خودمان هستند كه برايمان حرف در مي‌آورند. به قرآن، من اصلا نمي‌دانستم شادمهر رفته. ولي وقتي آن نوحه را خواندم، چنان هياهويي به پا كردند كه فلاني از كار يك فراري تقليد كرده يا... آقا مشكل اين‌جاست كه اين دوستان خودشان نمي‌توانند بچه‌ها را به مراسم عزاداري بكشانند؛ حالا هم كه خداوند و آقا امام حسين(ع) لطفشان شامل حال ما شده و براي مراسم ما بيش از هفت يا هشت هزار نفر مي‌آيند. به جاي اين‌كه فكر افزايش اين تعداد جوان باشند، فقط بهانه‌تراشي مي‌كنند.

به قرآن، اين درد ماست. من خيلي حرف‌ها در دلم مانده. خدا بيامرزد،" سيدجواد ذاكر" هم اسير همين حرف‌ها شد. آن بنده خدا يك اشتباهي كرد. ولي بارها توبه كرد. ما نوار توبه‌اش را داريم. ديگر گناه او بزرگ‌تر از گناه حر نبود كه آب را به روي امام حسين(ع) بست و وقتي توبه كرد، امام او را بخشيد. همه‌اش همين دوستان از سيدجواد ايراد مي‌گرفتند كه چرا زير ابرو برمي‌داري. يكي از آن‌ها يك‌بار نرفت ببيند كه او ابروهايش همان شكلي است. بلايي سرش آوردند كه آن‌طور در تنهايي و انزوا مرد. يا اين كه اين همه عليه من حرف مي‌‌زنند و ايراد مي‌گيرند. بابا به جاي اين حرف‌ها، شما يك بار به مراسم عزاداري ما بياييد و از نزديك ببينيد. اگر ما خلافي داشتيم، آن وقت ايراد بگيريد.

فلان روزنامه كه مال همين بچه حزب‌اللهي‌هاست، عكس مرا انداخته و كنارش نوشته است پاي برهنه به كربلا مي‌رويم البته با "پرادو"، به قرآن، من حتي موتور هم ندارم. تو را به خدا اينها را از طرف من بنويسيد.

 با همة اين‌ها خيلي‌‌ها معتقدند نحوة عزاداري‌هاي شما ايراد دارد. یعنی همه‌شان حسادت مي‌كنند!؟

ـ چرا، چون تو سر و كله‌هايمان مي‌زنيم؟ همة آنهايي كه اين حرف‌ها را مي‌زنند، يك بار بيايند توي مراسم. اگر خودشان توانستند شور نگيرند، آن وقت حرف بزنند. اين‌كه نمي‌شود آقايان مي‌نشينند در منزل و همراه با خوردن ناهار يا شام، سي‌دي‌ مراسم را نگاه مي‌كنند و بعد بهانه مي‌گيرند.

 مشكل اينجاست كه خيلي‌ها اعتقاد دارند كه اين حركات شما تصويري خشن از دين مي‌سازد. هم سبک عزاداری و هم سبک مداحی و هم مجموعه رفتارها با اصول دینداری مطابقت ندارد.

ـ ما براي مراسم‌مان، فتواي ديني داريم. يك روزي "آقا" فرمودند قمه زدن حرام است، همة ما آن را كنار گذاشتيم. چون ما كه نمي‌خواهيم خارج از چارچوب دين حركت كنيم. اما براي ضربه زدن به سر و صورت، از دفتر آقا استفتا گرفتيم و ايشان فرمودند كه ضربه زدن به سر و صورت و چنگ انداختن در عزاداري، براي مردگان خود چون خواهر و برادر گناه دارد. اما براي ائمه اطهار نه تنها ايرادي ندارد كه ثواب هم دارد. سبک عزاداری ما از همین اصل تبعیت می‌کند.

 ايراد ديگر هم به نحوة خواندن شماست. اين كه با استفاده از دو بلندگو يك نفر مي‌خواند و ديگري با صداي بم، شور مي‌‌‌دهد و اين تركيب صداها هيچ شباهتي به مراسم عزاداري ندارد.

ـ اين كار چه ايرادي دارد؟ به نظر من هر كاري كه باعث شود مراسم عزاداري شورانگيزتر شود، ايرادي ندارد.

 اما اين شيوه به جاي اين كه مراسم را به عزاداري شبيه كند، به كنسرت نزديك مي‌كند.

ـ نه، اين حرف را قبول ندارم. شما هم كه همان بهانه‌هايي را مي‌گيريد كه بعضي از حضرات مي‌گيرند.

 اين شيوه باعث مي‌شود كه جوانان براي تخلية انرژي به مراسم بيايند، نه براي عزاداري!

ـ با حرف شما موافق نيستم، اما حتي اگر راست بگوييد. چه اشكالي دارد كه يك جوان، عصر پنج‌شنبه به جاي آن كه برود در خيابان و گناه كند يا مزاحم ناموس مردم شود، چه مي‌دانم قرص‌هاي "اكس" بخورد، بياوريم به مراسم عزاداري و بگذاريم كمي هم با عزاداري حضرت آشنا شود. مگر جرم است؟

 خيلي‌ها مي‌گويند جوان‌هايي كه به این مراسم مي‌آيند، بيشتر، بچه‌هایي هستند كه فقط به خاطر هيجان مراسم مي‌آيند، نه اصل عزاداري؟

ـ‌ به قرآن، اين بچه‌هاي بالا شهري، اصلاً از اين چيزها سر در نمي‌آورند. اصلاً چه ايرادي دارد كه يك جوان مو بلند يا با شلوار لي براي شركت در مراسم عزاداري بيايد؟ كجاي دين يك چنين چيزي نفي شده؟ به قرآن تمام اين حرف‌ها را ما بچه حزب‌اللهي‌هاي پا منبري در مي‌آوريم. وگرنه آنها كه اصلاً كاري به كار كسي ندارند.

 يعني موافقي كه عده‌اي فقط به مراسم بيايند و فقط هدفشان تخلية انرژي باشد، نه امام‌حسين(ع)؟ چون معمولاً اين‌جور افراد، نه در سخنراني‌ها شركت مي‌كنند، نه زماني كه نوحه و مصيبت خوانده مي‌شود حضور دارند.چرا؟

ـ‌ بابا اين حرف‌ها صحت ندارد. هشت هزار نفر به هيئت ما مي‌آيند و همه هم از همان اول، در حياط هستند. حالا شايد صد نفري هم جلوي در بايستند. نبايد كه به آن صد نفر گفت: همه! تازه مگر خود من كه براي اولين بار رفتم هيئت، براي چي رفتم؟ همة ما اول براي قيمه مي‌رفتيم هيئت. بعد كم‌كم با فلسفة عاشورا و عشق آقا آشنا شديم. بابا به قرآن، گفتن اين حرف‌ها ظلم است. به جاي اين‌كه كاري كنيم جوان‌ها را به چنين مراسمي بكشانيم، همين‌هايي كه هستند را هم فراري مي‌‌دهيم.

 به عنوان یک مداح كتاب "حماسة حسيني" شهيد مطهري را دقیق خوانده‌اي؟

ـ‌ نه، اين كتاب را كامل نخوانده‌ام. اما گذري، مثلا يك زماني اگر لازم بوده، نگاهي به بخش‌هايي از آن انداخته‌ام.

 آیا درست است كسي بخواهد مداح این دستگاه باشد و اين كتاب مهم را نخوانده باشد؟

ـ اين دو كتاب، تنها مراجع نيستند. كتاب‌هاي زياد ديگري هستند كه من بيشتر‌شان را خوانده‌ام؛ مثل چهل حديث حضرت امام (ره) كه گفتم و كتاب‌هايي كه دربارة مقاتل وجود دارد و همگي مرجع هستند.

 تا به حال به اين فكر كرده‌اي كه بايد براي جوان‌هايي كه به هيئت مي‌آيند و فقط براي شور مي‌آيند كاري فکری و معرفتی انجام داد؟ مثلاً آنها را با فلسفة قيام كربلا آشنا كرد و فکر آنها را يك گام جلو برد؟

ـ وظيفة من مداحي است. متوجه حرفم كه مي‌شويد؟ در هيئت‌ها هر كسي يك نقشي دارد؛ يكي چايي مي‌آورد، ديگري كفش جفت مي‌كند، روحاني از فلسفة عاشورا مي‌گويد و... من هم وظيفة خواندن را دارم.

 چرا مداح‌ها کاری کرده‌اند که خيلي از جوان‌ها فقط همين بخش مداحي و سينه‌زني جذابيت پیدا کند؟ آنها اطلاعاتشان را از شما مي‌گيرند این درست است؟

ـ اين را ديگر من نمي‌‌توانم كاري بكنم. من همين كه بتوانم  وظيفة خودم را به درستي انجام بدهم، هنر كرده‌ام. اما مثلاً وقتي بالاي منبر مي‌روم، فرياد مي‌زنم جوان درس بخوان. براي گفتن اين حرف، اول به خودم گفتم تو مگر خودت درس خواندي كه به ديگران نصيحت كني. به همين دليل بود كه رفتم رشتة حقوق. حالا با افتخار به همه مي‌گويم درس بخوانند. ولي وقتي از چيزي اطلاع كافي ندارم، نمي‌توانم به ديگران توصيه كنم؛ البته اگر امكانات در اختيارمان بود، مي‌توانستيم براي جواناني كه به هيئت مي‌آيند كارهايي بكنيم. كانون قرآن راه بيندازيم و... ولي متأسفانه فقط كار ما شده ضربه خوردن از حرف‌هايي كه بچه مذهبی‌ها بارمان مي‌كنند.

 آیا شما وظیفه خودتان نمی بینید که سراغ اهل منبر و سخنرانان خوب بروید؟

ـ بارها به خيلي از بزرگواران گفتيم آقا تشريف بياوريد به مراسم ما براي اين همه جوان سخنراني كنيد. جواب دادند كه فلان قدر "پاكت" مي‌خواهند يا گفته‌اند خدمت فلان بزرگوار هستيم و يا گفتند در شأن ما نيست به مراسم يك بچه برويم. حالا شما پاسخ دهید. چه کسی مقصر است؛ من که این همه  جوان را جمع می‌کنم  يا  آنها که باید کمک کنند و نمی‌کنند. ما به خیلی از آقایان عرض می‌کنیم  به جاي اينكه فقط  از امثال ما ايرادهاي الكي بگيرید  فكر كنید و ببينید چه كار كرده‌اید كه جوان‌ها از پاي منبرهايتان فراري شده‌‌اند.

 اما بعضی می‌گویند مثلاً عبدالرضا هلالي، براي يك مراسم، يك و نيم ميليون مي‌گيرد؟

ـ اتفاقاً به خوب نكته‌اي اشاره كرديد. خدا شاهد است كه من تا به حال حتي يك بار هم براي خواندن، پول نگرفته‌ام. چون از بچگي ياد گرفته‌ام، گناه است كه براي مداحي آقا آدم پول بگيرد؛ البته خيلي‌ها هستند كه براي خواندن، پاكت‌هاي ميليوني دارند. ولي آنها همان دوستاني هستند كه مي‌روند و مي‌گويند جواد ذاكر زير ابرو برمي‌داشت. من كار مي‌كنم و خرج خانواده‌ام را از راه كار در مي‌آورم.

 چه كاري؟

ـ كارمند حراست ايران‌خودرو هستم. عصر‌ها هم در اين شركت (محل قرارمان براي مصاحبه) كار مي‌‌كنم.

 شايد براي مداحي در مراسم پول نگيريد. ولي حتماً از فروش سي‌دي‌هايتان درآمد خوبي داريد؟

ـ من؟ اگر پولي به من مي‌رسيد كه الآن حداقل يك موتور داشتم. اين‌قدر پيك موتوري سوار نمي‌شدم.

 اما در فروش غيررسمي سي‌دي،‌ كارهاي شما جزو پرفروش‌ترين‌هاست.

ـ بله، شنيده‌ام. اما من هيچ نقشي در فروش آنها ندارم. همان اول كه شروع كردم به خواندن، يك بنده خدايي از مراسم فيلم‌برداري مي‌كرد. هنوز هم همان بنده خدا اين كار را انجام مي‌‌دهد. اتفاقاً چند بار دوستانم گفتند كه از فروش سي‌دي‌ها سهم بگيريم. ولي من قبول نكردم، چون دوست ندارم او با خودش بگويد آن موقع كه معروف نبود كاري نداشت، اما حالا كه اسم دركرده به دنبال پول است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:20  توسط حاج حمید رضا علیا  | 

ای کهفیان مرا چو سگی در حرم برید  

یک شب حسین حسین نکنم هار میشوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:4  توسط حاج حمید رضا علیا  |